سفیروت

دختر کوروش بزرگ ، همسر داریوش بزرگ ، مادر خشایارشا ی بزرگ

بازسازی اقتباسی چهره و پیکره‌ی آتوسای بزرگ

تصویری خیالی از شاهنشاه‌بانو آتوسا

چرا تندیسی از آتوسا نداریم؟

آتوسا بدون شک برجسته ترین زن در طول تمام تاریخ ایران است. زنی که خیلی کم  به جایگاه والای او توجه شده است . و حتی وقتی هم که از او صحبت شده ، جوری رفتار شده که انگار خودش کاره ای نبوده و این همه را غیر ارادی باعث شده هست . یا همه ی جایگاهش به خاطر مرد های خانواده اش بوده است . درحالی که او را شاید بتوان عامل اصلی حفظ و بقای امپراتوری هخامنشی دانست و شاید اگر او نبود هگز فضایی وجود نداشت تا نام هایی همچون داریوش بزرگ نیز در آن فضا بدرخشد . آتوسا یکی  از زنان ، اما مهمترین زن تأثیرگذار تاریخ هخامنشی است؛ و مهمتر که این اثر گذاری ها را میتوان با قطعیت مثبت برآورد کرد .  

آتوسا دختر کوروش بزرگ، همسر داریوش بزرگ و مادر خشایارشا بود . سه تن از مهمترین شاه  شاهان های  هخامنشی . هرودوت از آتوسا به عنوان بانویی یاد می‌کند که نفوذ چشمگیری در دربار هخامنشی داشت و در تصمیم‌های مهم سیاسی بی‌تأثیر نبود. شاید بتوان گفت که نفوذ او در دربار هخامنشی کم‌تر از هیچ شاهی نبود. پدر، همسر و پسرش هر سه شاه شاهان بودند و منابع تاریخی نشان می‌دهند که دست‌کم در دوران داریوش و خشایارشا ، آتوسا مشاور اصلی در بسیاری از امور بوده است .

به هر حال ، به طور قطعی  ما میدانیم او ملکه ی ملکه های 30 کشور و بیش از 40  درصد از جمعیت کل جهان آن روزگار بود . به  همسر و فرزندش مشاوره می‌داده و عامل اصلی انتخاب پسرش به عنوان جانشین داریوش شاه بود . او برای جانشینی شدن پسرش خشایارشا نیازی به لشکرکشی، توطئه یا شمشیر نداشت. 

 وزنه ی نام او به قدری بزرگ و سنگین بود که خود به خود این تصمیم گرفته شد و کسی جرات مخالفت با او را پیدا نکرد . آتوسا نه فرمانده سپاه بود و نه فاتح سرزمین‌ها؛ اما نفوذ سیاسی او چنان بود که در حساس‌ترین تصمیم‌های خاندان سلطنتی، نامش وزنی تعیین‌کننده داشت . 

زنان بلندپایه هخامنشی برخلاف تصویری که گاه از دربارهای شرقی ارائه می‌شود، تنها ساکنان منفعل کاخ‌ها نبودند که تنها استفاده ی ابزاری جنسی برای شاهان داشته باشند یا ماشین پسر ساز ( جانشین ساز ) باشند . لوح‌های باروی تخت جمشید به ما نشان می‌دهند زنان بلندپایه هخامنشی دارای املاک، کارکنان، کارگاه و نظام اقتصادی مستقل بودند. درواقع آنها فعالیت های خود را داشتند و چه بسا در بزنگاه ها به دربار و کشور خود کمک های مالی نیز کرده باشند .  اگرچه نام آتوسا در همه این اسناد دیده نمی‌شود، اما جایگاه او به عنوان ملکه بزرگ نشان می‌دهد از چنین امکاناتی برخوردار بوده است. او صرفا در کاخی نمینشسته تا ندیمه ی مخصوص اورا باد بزند و پسری بزاید و جانشین شاه را تولید کند . او به املاکش سرکشی میکرده ، دارایی های خود را مدریتی میکرده و شاید حتی کمکی به دربار و دولت در بزنگاه ها ارائه میکرده است . 
همینجا مهم است به این نکته توجه کنیم ، در حالی که غرب به دموکراسی یونانی افتخار میکند که حتی زنان را لایق حق رای و حتی حق مالکیت نمیدیند ، زنان در سراسر مرز های ایران هخامنشی ، نه تنها از حق داشتن املاک و مستقلات برخوردار بودند که  برای کار دستمزد یا جیره های  برابر و حتی بیشتر از مردان ( برای کار های مهمتر مثل مدیریت یا مهندسی) دریافت میکردند و رنگی از جنسیت برتر یا مغلوب در ایران معنا ندارد.  بی توجهی به این فضای برابری هاست که سبب می شود نقش جایگاه آتوسا کمتر مورد توجه قرار گیرد . 

بررسی وقایع پس از مرگ کوروش بزرگ شاید در اینجا حوصله سربر باشد. ولی به صورت خلاصه آنچه همه میدانیم این است که پس از مرگ کوروش بزرگ ، پسرش کمبوجیه دوم (شاید هم سوم ) به قدرت رسید و چون میترسید در غیابش در لشگر کشی به مصر ، برادرش جایگاه او را تصاحب کند ، او را مخفیانه کشت . پس از سقوط مصر بردیایی در پارس قدرت را به دست گرفت که مردم را با وعده بخشودگی مالیات و مواردی از این دست به سمت خود جذب میکرد . کمبوجیه در اثر فشار و استرس این خبر یا عاملی دیگری به سختی بیمار شد و پیش از بازگشت به پارس در گذشت . داریوش که عموزاده ی کمبوجیه بود به همراه هف تن از پسران ارشد هفت خانواده ی ممتاز پارس، به کاخ حمله بردند و بردیای دروغین  و همه ی متحدینش را کشتند . بدیهی است که این قیام و شاید کودتا با همکاری هایی از داخل دربار همراه بوده است . و آتوسا نیز در دربار بوده و احتمالا میدانسته که بردیا فعلی ، برادرش نیست . پس برای کشتن و کنار زدن او با داریوش و هفت تنان همدست شد.
اگر جایگاه برابر زن و مرد در ایران را در نظر بیاوریم ، به نظر می‌رسد بحث جانشینی دختر هم چندان تفاوتی با پسران شاه نداشته است . و شاید عامل بازدارنده عدم پذیرش ملت های دیگر بوده است . یعنی شاید ایرانیان به خودی خود با پادشاهی آتوسا  و یا حتی خواهرش آرتیستون مشکلی نداشتند . عامل بازدارند عدم پذیرش مثلا بلخ و بابل از یک پادشاه زن بود .  این اتفاق دوبار در روز های آخر سلسله ساسانی افتاد، زمانی که نبود وارث برای تاج و تخت ، بزرگان را واداشت تا این خطر را بپذیرند و دوبار  ، دو تن از دختران خسرو پرویز را به تخت بنشانند .
اما برگردیم به به عقب و در آن زمان که کودتایی علیه بردیای دروغین انجام گرفته ، کوروش بزرگ ، شاهنشاهی که برای اولین بار مفهوم شاه شاهان را ایجاد کرده بود، سالهاست که در گذشته ، هر دو پسر شاه شاهان مردند یا کشته شدند ، کشور پر از شاهانی هست که که دیگر شاهی بالادست خود ندارند و دنبال بهانه هستند تا طغیان کنند (و خواهند کرد) ، فقط دو دختر از سه دختر شاه شاهان هنوز زنده هستند .
از آن سو  بحثی میان هفت تن بر نحوه ی ادامه ی شکل حکومت هخامنشیان صورت گرفته :
یک شکل تشکیل یک  جمهوری چون دولت شهر های یونان 
یک شکل امپراتوری شورایی 
یک شکل هم حفظ شکل فعلی و انتخاب یک پادشاه
داریوش توانست راه سوم را حفظ کند و خود نیز انتخاب شد  . آتوسا  و آرتیستون هر دو نیز در این میان با ازدواجشان با داریوش امضایی بزرگ و مشروعیت بخش به آن بخشیدند . 
و شاید در پس پرده ، این پادشاه‌زن راستین و وارث کوروش بزرگ بوده‌است که فرمان میداد و کشور را اداره میکرد . کسی چه میداند ؟ برای همین در پارسی پادشاه و شاه یک واژه ی مستقل از جنیست هست.
اگر داریوش بزرگ معمار ساختار اداری شاهنشاهی هخامنشی بود، آتوسا حلقه اتصال این ساختار به میراث کوروش بزرگ بود. داریوش قدرت را به دست آورد، اما این پیوند با خاندان کوروش بود که به حکومت او مشروعیتی پایدار بخشید. در این میان، هیچ‌کس به اندازه آتوسا در ایجاد این پیوند نقش نداشت.

ما همه میدانیم که در زمان داریوش بزرگ برای مواردی همچون ، مرخصی زایمان مادران ، مهد کودک برای مادران شاغل و مواردی از این قبیل تدابیری اندیشیده شده بود ؛ وانگهی شاید هرگز ندانیم اندیشه شکل‌گیری چنین قوانین پیشرویی از کجا آغاز شد؛ اما با شناختی که از جایگاه و نفوذ آتوسا ی بزرگ در دربار داریم، نمی‌توان احتمال تأثیر او بر این موارد را نادیده گرفت.
با این‌همه، با وجود جایگاه والای او در دربار هخامنشی تا به امروز هیچ تندیس شناسایی‌شده و قطعی از او در دست نیست. این تنها در صورتی اتفاق می افتد که ما تندیسی بیابیم که اشاره کرده باشد یا کتیبه ای داشته باشد که این تندیس متعلق به آتوسای هخامنشی است . 

نبود هیچ اثری همچون تندیس مصری داریوش بزرگ از یک زن با نفوذ هخامنشی چون آتوسا ی یکم ، برای من همان حفره‌ای بود که پس از پایان پروژه‌ی بازسازی تندیس داریوش بزرگ، ذهنم را رها نکرد. اگر تندیس داریوش سرش را نداشت، آتوسا اصلاً هیچ پیکره ای نداشت. نکته بعدی و شاید دلیل اول و مهمتر  این نکته بود که چرا   اصلا در استودیو سفیروت یک قرینه ی زنانه برای تندیس داریوش نباشد؟ 
ابتدا به ساخت تندیسی از آناهیتا فکر کردم، اما هرچه بیشتر اندیشیدم، آتوسا انتخاب جذاب‌تری به نظر رسید؛ زیرا آناهیتا ایزدبانویی اسطوره‌ای و ماورایی است، اما آتوسا ی یکم هخامنشی  انسانی واقعی بود؛ زنی که بر همین زمین زیست، تصمیم گرفت، اثر های مهمی گذاشت ؛ یک شاهنشاهی جهانی را نجات داد و  از جهان رفت.

منابع الهام تندیس آتوسا
منابع بازسازی

از کجا شکل گرفت؟

این بازسازی، یک کشف باستان‌شناسی نیست؛ یک تفسیر و گمانه‌زنی هنری است. هیچ تندیس شناسایی‌شده‌ای از آتوسا در دست نیست — آنچه می‌بینید، ترکیبی‌ست از سه منبع تاریخی که پایه‌ی طراحی این پیکره قرار گرفتند.
هاور کنید
منبع ۰۱ — قرینه‌ی سلطنتی

تندیس مصری داریوش بزرگ

تندیس مصری داریوش بزرگ

موزه ملی ایران · گرانیت سیاه اسوان

از آن‌جا که آتوسا همسر داریوش بود، پوشش، جواهرات و نشانه‌های قدرت او با این تندیس هم‌سو طراحی شد؛ تا دو اثر در یک زبان بصری و یک خاندان قرار بگیرند.

نقش در بازسازی: زبان بصری و نشانه‌های سلطنتی

هاور کنید
منبع ۰۲ — فرم و پیکربندی

تندیس زن پارسی در مصر

تندیس سنگی زن پارسی

مصر · دوران هخامنشی

برای فرم بدن، حالت ایستادن و چین‌خوردگی لباس از این اثر الهام گرفته شد؛ نزدیک‌ترین نمونه‌ی شناخته‌شده به فضای دربار هخامنشی-مصری.

نقش در بازسازی: پیکربندی و فرم لباس

هاور کنید
منبع ۰۳ — طراحی چهره

سردیس منتسب به آتوسا

سردیس منتسب به آتوسا

هخامنشی · انتساب غیرقطعی

هرچند به‌طور قطعی به آتوسا نسبت داده نشده، نزدیک‌ترین اثری‌ست که در پژوهش‌ها با نام او گره خورده و مبنای طراحی چهره قرار گرفت.

نقش در بازسازی: طراحی چهره

منابع و الهامات بازسازی

نبود تندیسی مستند از آتوسا به این معنا نیست که هیچ ردی از تصویر او باقی نمانده است. برای بازسازی این پیکر، سه منبع را مبنای کار قرار دادم:

۱. تندیس مصری داریوش بزرگ — به‌عنوان قرینه‌ی سلطنتی. از آن‌جا که آتوسا همسر داریوش بود، هم‌خانواده‌ی پوشش، جواهرات و نشانه‌های قدرت او را با تندیس داریوش هم‌سو کردم تا دو اثر در یک زبان بصری و در یک خاندان قرار بگیرند.

۲. یک تندیس سنگی از زنی پارسی در مصر — که نسبت نزدیکی با فضای دربار هخامنشی-مصری دارد و برای فرم بدن، حالت ایستادن و چین‌خوردگی لباس از آن الهام گرفتم.

۳. سردیسی منتسب به آتوسای هخامنشی — که هرچند به‌طور قطعی به او نسبت داده نشده، نزدیک‌ترین اثری است که در پژوهش‌ها با نام او گره خورده و مبنای طراحی چهره قرار گرفت.

این کار، برخلاف پروژه‌ی داریوش، یک بازسازی مستند دقیق (reconstruction) نیست؛ بلکه یک تفسیر هنری مستند-محور (speculative reconstruction) است: تلاشی برای تصور این‌که اگر تندیسی از آتوسا وجود داشت، بر پایه‌ی زبان بصری هم‌عصرانش چه شکلی می‌توانست داشته باشد.

در سفیروت چه کاری انجام شده است؟

تمام فرآیند مدل‌سازی، از حجم اولیه تا جزئیات پارچه، جواهرات و دیهیم، در نرم‌افزار Cinema 4D انجام شد. برخلاف پروژه‌ی داریوش که تمرکز اصلی بر تطابق دقیق با یک شیء تاریخی موجود بود، این‌جا چالش اصلی، هماهنگ کردن سه منبع الهام متفاوت در یک پیکره‌ی واحد و منسجم بود؛ به‌گونه‌ای که هم به تندیس داریوش «تعلق» داشته باشد، هم هویت مستقل خودش را حفظ کند.
همان‌طور که اشاره شد، پروژه ی تندیس مصری داریوش بزرگ باعث شد که به فکر یک قرینه ی زنانه برای او بگردم تا در استودیو سفیروت قرا گیرد . نخست پیکره ی آناهیتا در ذهن من آمد اما خود شخصیت شاهنشاهبانو آتوسا یکم باعث شد که سریع به فکر ساختن تندیسی از او بیفتم . به خصوص که یک سردیسی شکسته منتسب به او موجود بود.
کار را با پیکرتراشی سر آغاز کردم . امتحانی ، بدن تندیس داریوش را جدا کردم و سر آتوسا را قرار دادم و کمی تغییرات به تندیس دادم . به نظزم اون آتوسا نبود . با جست وجوی بیشتر به آن نقش زن پارسی در مصر رسیدم و فکر کنم آن همان رفرنسی بود که من به دنبالش میگشتم. پس بدن به همین شکل پیکر تراشی شد . با ترکیب تندیس داریوش بزرگ و رفرنس زن پارسی در مصر جزئیات بدن به پیکره افزوده شد . نگهداشتن لوتوس هم به نظرم بسیار کار را تکمیل تر می‌کرد . پس آن را اضافه نمودم . 

بازگشت به سرچشمه

پیکره‌ی آتوسا در این پروژه تنها یک بازسازی چهره نیست؛ نقطه‌ی آغاز روایتی بزرگ‌تر درباره‌ی میراث زنان هخامنشی است — روایتی که در ویدیوی این پروژه به تصویر کشیده شد. 

این ویدیو، تفسیر تصویری از سفری‌ست که از اعماق فراموشی آغاز می‌شود و به بازشناسیِ ریشه‌ای کهن می‌رسد: میراثی که هزاران سال در تاریخ مدفون بوده و اکنون باید  سر برآورد.

مهم‌ترین ویژگی یک اثر هنری این است که هرکس بتواند برداشت خودش را از آن داشته باشد اما از اصل موضوع دور نشود .  آنچه در این‌جا آمد، تفسیر خود من از این پروژه بود؛ اما هدف اصلی، دعوت مخاطب به معنا سازی شخصی است، نه تحمیل یک خوانش واحد.

اولین تصویری که مخاطب می‌بیند، بانوی آزادی، نیویورک، آسمان‌خراش‌ها… بیننده در چند ثانیه اول تصور می‌کند یک ویدیوی معمول درباره آمریکا یا تمدن مدرن می‌بیند. اما موسیقی از همان ابتدا آرامش نمی‌دهد؛ یک تنش پنهان دارد، انگار چیزی درست نیست. بعد ناگهان دوربین پایین می‌رود… و می‌فهمیم همه چیز زیر آب است. این یکی از قوی‌ترین پیچش‌های روایی ویدیو است.

در واقع آن چیزی که ابتدا آسمان‌خراش تصور می‌کردیم، فقط قسمت بیرون‌زده‌ی نیویورک غرق‌شده است.

ماهی‌ها… مرجان‌ها… سکوت… دیگر هیچ انسانی وجود ندارد. این شهر دیگر متعلق به انسان نیست. دریا آن را پس گرفته. این حس، کمی یادآور فضای آخرالزمانی است. اما ادامه داشتن حیاط ماهی ها و مرجان ها امیدوار کننده هست . 
اردوی‌سور آناهیتا برخواهد خواست و از دل آب ها که همه چیز را به فراموش سپردند ، به سمت بانوی آزادی می‌رود و آنچه را که بر سر او بوده و شاید امانت دار خوبی نبوده از او پس میگیرد .

لازم می‌دانم یک نکته روشن کنم: صحنه‌ای که در آن دیهیم مجسمه‌ی بانوی آزادی برداشته می‌شود و در اعماق دریا فرو می‌افتد،  یادآوریِ یک ریشه‌ی فراموش‌شده است. دیهیم هفت‌پَرِ مجسمه‌ی آزادی را هنرمندان فرانسوی طراحی کردند، در دورانی که خاورشناسی و کشف تمدن‌های باستانی خاورمیانه در اروپا شور تازه‌ای گرفته بود؛ و فرم این تاج، بازتابی از دیهیم میترا و تاج آناهیتاست. آناهیتا آنچه را که بر سر بانوی آزادی بوده و شاید امانت دار خوبی نبوده از او پس میگیرد .

آناهیتا مجسمه را تخریب نمی‌کند. آن را خرد نمی‌کند. فقط تاجش را برمی‌دارد. این یک تفاوت بسیار مهم است.
سپس آناهیتا به سراغ موضوع اصلی می‌رود ، آتوسا ی بزرگ و تندیس فراموش شده او را به سطح آب میاورد تا شاید دوباره چیزی را یاد آورد شود .