ساخت تندیس کوروش بزرگ
برداشتی هنری از نقشبرجستهی انسان بالدار پاسارگاد
تصویری خیالی از یک حالت روحانی از شاه شاهان کوروش بزرگ
کوروش، نقطهی پایان یک مجموعه
داستان تندیس کوروش بزرگ، دنبالهی مسیری است که چند سال پیش با ایدهی ساخت یک استودیوی مجازی برای برنامهی یوتیوبی «کارنامه» دربارهی تاریخ ایران آغاز شد. برای این استودیو، مجموعهای از تندیسهای سهبعدی الهامگرفته از هنر و تاریخ هخامنشی شکل گرفت: نخست بازسازی نقشبرجستهی شاپور بزرگ در نقش رستم، سپس بازسازی مجسمهی مصری داریوش بزرگ.
از دل همین مسیر، ایدهی تندیس زنانهای در کنار داریوش شکل گرفت. در ابتدا در فکر ساخت تندیس آناهیتا و قرار دادن آن در جایی مخصوص در استودیو بود و در ادامه تندیس میترا ، که قرار بود زیر جایگاه مجری استودیو بنشیند. اما هم مشکل در جانمایی بدون پوشاندن سایر آثار و هم اینکه به نظر تندیس آتوسا جالب تر به نظر میرسید.، پروژهی آتوسا آغاز شد. وقتی برای داریوش و همسرش آتوسا تندیس ساخته شده بود، پرسشی طبیعی پیش آمد: پس کوروش بزرگ، بنیانگذار این خاندان، کجاست؟ از همینجا تندیس کوروش شکل گرفت؛ نقطهای که در چیدمان استودیوی مجازی، نزدیکترین جایگاه را به مجری دارد، و آتوسا و داریوش در ردیفهای پس از او قرار میگیرند، در حالی که نقشبرجستهی شاپور در پسزمینهی صحنه دیده میشود. پیش از آن قرار بود تنها نیم تنه ی کوروش بزرگ روی میز مجری و کنار دشت او قرار بگیرد.
این مسیر شکلگیری لزوما نباید در این جا به شکل یک خط زمانی طولانی بازگو شود، اما این صفحه دقیقاً ادامهی همان جستجو است: لحظهای مهم در مسیری که از شاپور آغاز، با داریوش و آتوسا و میترا ادامه یافته، و اکنون به کوروش میرسد.
داستان تندیسی که هرگز وجود نداشت
مبنای این پروژه، نقشبرجستهی معروف به «انسان بالدار پاسارگاد» است، یکی از شناختهشدهترین تصاویر برجایمانده از دورهی هخامنشی، که بر جرز دیواره درگاه یکی از دروازه های کاخ پاسارگاد کنده شده است. اثر اصلی یک نقشبرجستهی دوبعدی است: پیکرهای که تنها از یک سو، روی سطح سنگ، قابل دیدن است. البته در مورد آن اختلاف نظر است . عده ای معتقدند که آن یک دروازه نیست ، بلکه اتاقکی هست که محل نگهداری یک شی مهم ، شاید مثلا نسخه ای از منشور حقوق بشر یا یک یادواره با ارزش مرتبط با آغاز هخامنشیان بوده است و در دو طرف دیواره ی اتاقک نقش به صورت قرینه کنده کاری شده بود . بنابراین میهمانان در بدو ورود به کاخ دروازه می توانستند از آن یادواره ارزشمند دیدن کنند.
پرسشی که این پروژه از آن آغاز شد این بود: اگر همین پیکره، بهجای آنکه فقط روی سنگ کنده شود، قرار بود به شکل یک تندیس سهبعدی و مستقل ساخته شود، چه شکلی پیدا میکرد؟ برای پاسخ به این پرسش، نقشبرجسته از حالت کنده کاری تقریبا دو بعدی خارج و به یک پیکرهی سهبعدی تبدیل شد.
برای تکمیل تندیس، سمت دیگر پیکره نیز بهصورت قرینه تراشیده شده؛ به این فرض که هنرمند هخامنشی میخواسته این پیکره را از هر دو سوی سنگ بیرون بکشد. این کار از نظر فنی کار دشواری نبود، ولی چندان هم آسان نبود .
این اثر با بقیهی مجموعه چه تفاوتی دارد؟
در میان تندیسهای این مجموعه، هر اثر ماهیتی متفاوت دارد. پروژهی شاپور بازسازی مستقیم یک نقشبرجستهی تاریخی موجود در نقش رستم است. پروژهی داریوش، بازسازی مجسمهای واقعی و آسیبدیده است که سرش با اتکا به شواهد و پژوهشهای تاریخی —از جمله راهنمایی دکتر شاهرخ رزمجو— بازسازی شده است. تندیس میترا برگرفته از یک شمایل شناختهشدهی اروپایی از میتراست. تندیس آتوسا، ترکیبی خیالی از چند منبع تاریخی است که خودِ این ترکیب، در هیچ اثر شناختهشدهای وجود ندارد.
پروژهی کوروش اما ماهیتی متفاوت دارد: این تندیس بازسازی هیچ اثر تاریخی موجودی نیست. هیچ مدرکی نشان نمیدهد که چنین تندیسی در دورهی هخامنشی وجود داشته است. آنچه ساخته شده، یک تفسیر هنری معاصر است: برداشتی از یک نقشبرجستهی واقعی، در قالبی که هرگز اجرا نشده بود. مخاطب باید این تندیس را نه بهعنوان کشف یا بازسازی یک اثر باستانی، بلکه بهعنوان یک فرض هنری دربارهی آن ببیند.
نقشبرجستهی انسان بالدار پاسارگاد: آنچه میدانیم و آنچه احتمال میدهیم
هویت: کوروش، نگهبان، یا هردو؟
نقشبرجستهی انسان بالدار، پیکرهای چهاربال به ارتفاع نزدیک به سه متر است که در ورودی شمالشرقی مجموعهی کاخهای پاسارگاد قرار دارد. تا اواسط قرن نوزدهم، کتیبهای سهزبانه بالای سر این پیکره دیده میشد که با عبارتی نزدیک به «من، کوروش، شاه، یک هخامنشی» آغاز میشد. همین کتیبه بود که سبب شد بسیاری از پژوهشگران قرن نوزدهم، از جمله سر رابرت کر پورتر، این پیکره را تصویری از خود کوروش بزرگ بدانند.
پژوهشهای بعدی، بهویژه کاوشهای ارنست هرتسفلد در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، این برداشت را جدی به چالش کشید. هرتسفلد نشان داد که همین کتیبه، عیناً در چند نقطهی دیگر مجموعهی پاسارگاد —از جمله روی ستونهای کاخهای S و P— نیز تکرار شده و ربطی مستقیم به هویت شخص تصویرشده ندارد؛ بلکه احتمالاً بعدها، در دورهی داریوش یکم و به خط میخی پارسی باستانی که برای همان دوره طراحی شده، افزوده شده است.
از اینرو، دیدگاه غالب در پژوهشهای امروزی این است که این پیکره احتمالاً نه پرترهی شخص کوروش، بلکه نمایشی از یک نگهبان یا موجود روحانی آیینی —مشابه جنهای بالدار آشوری که در ورودی کاخها قرار میگرفتند— بوده است. با این حال، برخی پژوهشگران همچنان احتمال میدهند پیوند این پیکره با کوروش، حتی اگر پرترهی مستقیم او نباشد، عامدانه و بهعنوان نمادی از شخص یا سلطنت او ایجاد شده باشد. قطعیت کامل دربارهی هویت این پیکره، با شواهد کنونی، ممکن نیست.
کتیبه: متنی افزوده بر پیکرهای کهنتر
کتیبهای که زمانی بالای این پیکره جای داشت، به سه زبان —پارسی باستان، عیلامی و اکدی— نوشته شده بود و بر اساس ترجمههای موجود، با عبارتی نزدیک به «من، کوروش، شاه بزرگ، یک هخامنشی» آغاز میشد. بر پایهی پژوهشهای انجامگرفته، این کتیبه به خط میخی پارسی باستانی نوشته شده که ابداع آن را عموماً به دورهی داریوش یکم نسبت میدهند؛ بنابراین، احتمال دارد این کتیبه سالها پس از مرگ کوروش، به دستور داریوش افزوده شده باشد—شاید برای تثبیت مشروعیت خاندان هخامنشی، نه لزوماً برای معرفی دقیق شخص تصویرشده.
بر اساس گزارشهای سفرنامهنویسان و پژوهشگران اروپایی، کتیبه تا سال ۱۸۶۱ میلادی هنوز در جای خود دیده میشد —نقاشی از جان آشر از همان سال گواه این است— اما تا حدود پانزده سال بعد، زمانی که پژوهشگرانی مانند اشتولزه از محل بازدید کردند، دیگر اثری از آن باقی نمانده بود.
نقش برجسته بطلمیوس دوازدهم آئولتس، از معبد کوم امبو با تاج هم-هِم
تاج: میراث مصری و پرسش ذوالقرنین
سر پیکره با تاجی پوشیده شده که در پژوهشهای باستانشناسی با تاج «همهم»ی Hemhem crown مصری قابل مقایسه دانسته شده است؛ تاجی متشکل از دو شاخ قوچی افقی که سه بخش استوانهای/نیلوفری بر فراز آنها قرار دارد. این طرح در اصل خاستگاهی مصری داشته و بهاحتمال زیاد از طریق واسطههایی مانند هنر فنیقی یا سوری، به دربار هخامنشی راه یافته —نه بهصورت مستقیم از مصر.
حضور شاخهای قوچی در این تاج، در سدههای اخیر دستمایهی نظریهای شده که این پیکره را با لقب قرآنی «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) پیوند میدهد؛ نظریهای که نخستینبار در قرن نوزدهم مطرح شد و در دهههای اخیر، در میان برخی نویسندگان مسلمان بازتاب گستردهتری یافته است. طرفداران این دیدگاه به رؤیای دانیال در عهد عتیق نیز استناد میکنند، جایی که قوچی دوشاخ نمادشاهی ماد و پارس دانسته میشود.
با این حال، این پیوند در برخی پژوهشها هم پذیرفتهشده نیست و بیشتر بهعنوان یک قرائت نمادین متأخر شناخته میشود، نه یک واقعیت تاریخی اثباتشده.
لباس: ترکیبی از سنتهای هنری مختلف
پوشش پیکره، ردایی بلند با حاشیهای تزیینشده به نقش گل لوتوس است که پژوهشگران ریشههای آن را عیلامی میدانند، در حالی که طرح حاشیه را متأثر از سنتهای هنری یونانی (ایونیایی) میدانند. این ترکیب، در کنار ساختار کلی پیکره —نگهبانی بالدار برگرفته از سنت آشوری— و تاج مصری بر سر، این اثر را به نمونهای از همنشینی چند سنت هنری در یک پیکرهی واحد تبدیل کرده است. برخی پژوهشگران این ترکیب را بازتابی از سیاست هخامنشیان در بهرسمیتشناختن فرهنگهای گوناگون قلمرو میدانند. درواقع این نقش نگاره همه یفرهنگ های ملت های شاهنشاهی را نمایندگی میکرد .
معنای نمادین: نگهبان، شاه، یا هر دو؟
از نظر کارکردی، پیکرههای بالدار مشابه در معماری بینالنهرین و آشوری معمولاً نقش نگهبانان جادویی یا روحهای حافظ دروازه را داشتهاند، نه پرترهی مستقیم شاه. به همین دلیل، بسیاری از باستانشناسان امروزی نیز این پیکره را در همین چارچوب تفسیر میکنند. با این حال، برخی دیگر پژوهشگران معتقدند ترکیب عناصر گوناگون —آشوری، مصری، عیلامی و یونانی— در یک پیکره، بهگونهای عامدانه برای بازتاب مفهومی از پادشاهی جهانی و فراگیر، همسو با اندیشهی سیاسی کوروش بزرگ طراحی شده باشد. در نهایت، پیوند این پیکره با کوروش —چه در قامت پرترهی مستقیم و چه در قامت نمادی منسوب به او— همچنان موضوع بحث پژوهشی است و باید همچون یک احتمال، نه یک قطعیت، فهمیده شود.
در سفیروت چه کاری انجام شده است؟
باز هم همچون تندیس های قبلی این پروژه نیز تماما در داخل نرم افزار Cinema4D پیکر تراشی شده است . درست است که C4D بیشتر برای موشن گرافیک مشهور هست و استفاده از نرم افزار Zbrush که اکنون آن هم متعلق به همان کمپانی سازنده نرم افزار Cinema4D یعنی Maxon میباشد ، انتخاب صحیح تر و حرفه ای تری هست ولی وسواس من روی تطابق حداکثری با رفنرس های اصلی ، تسلط بیشتر روی محیط C4D، استفاده همزمان از چندین روش مدلسازی و تلفیق آن با پیکر تراشی ، همه روی هم رفته باعث شد که تمام تندیس ها را در داخل نرم افزار Cinema 4D مدلسازی و پیاده سازی کنم . البته برای برخی موارد جزئی و یا برای بهینه سازی و کاهش حجم پلیگان ها از Zbrush نیز استفاده شده است .
گالری تصویری پروژه





باغ، آب، سکوت: مفهوم هنری پشت ویدئو
ویدئوی این پروژه، بازسازی مستندی یک مکان تاریخی نیست، بلکه تصویری از یک جستجوست. باغی خیالی، الهامگرفته از فضای باغهای پاسارگاد، در سکوت و آرامش به تصویر کشیده میشود: آب، سنگ، و قوچی که پیش از رسیدن به تندیس، ناظر دوربین میایستد —یادآوری آرام و غیرمستقیم از پیوند کهن با کوروش و نماد ذوالقرنین. این باغ و این معماری، بازسازی مستند پاسارگاد نیستند؛ تصوری هنریاند که فضای شکوه، راز، آرامش و شکوه را در خود جای دادهاند.
دوربین در مسیری آرام به تختگاهی میرسد که تندیس کوروش در مرکز آن ایستاده؛ ستونهایی با سرستون گاو دوسر آن را در بر گرفتهاند و در برابرش، منشوری بر پایهای هخامنشیگونه، یادآور کتیبهی معروف کوروش است. نماهای نزدیک از چهره، از زوایای راست و چپ، و از سهربع، همزمان با اوج موسیقی اجرا میشوند؛ و در پایان، دوربین به آرامی از تندیس دور میشود و در محو تصویری روی پل سنگی باغ، صحنه به پایان میرسد.